تبليغاتX
گاه نوشت های من
ساعت 11:30 ظهر يكشنبه س . چشمام رو مي بندم غروب روز چهارشنبه. 3 ساله پيش  اين اون لحظه ايه كه مي خوام الان توش باشم . نگاهت ... شايد ياد ه بعضي لحظه ها براي يك عمر زندگي كافي باشه . غروبا هيچ وقت برايه من دلگير نيست شايد به خاطره اينكه زيباترين نگاهه زندگيم رو تو يه غروب  بهاري ديدم.


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 12:54 توسط sara |

بیچاره مایع . تویه هر ظرفی که بریزیش شکل اون ظرف می شه! خودشم نمی دونه چه شکلیه..

لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:38 توسط sara |

ديدن چهره ي غمگين پيرزني كه  به خاطر اعتياد پسرش اشك ميريزه

ديدن چهره ي مادر نگراني كه سرنوشت فرزندش رو مبهم مي بينه

ديدن چهره ي زن جووني كه بار زندگي رو به دوش مي كشه

ديدن واقعيت زندگي منو آزار مي ده. من دوست دارم يه پست ستادي داشته باشم كه واقعيت رو نديده بگيرم و ايده آل فكر كنم و نظر بدم. من دوست دارم توي محيط كارم با آدماي محدودي سرو كار داشته باشم اين طوري غم كمتري رو مي بينم.

نه من ضعيف نيستم من فقط چيزايي رو كه دوست ندارم نمي بينم.من ادراك انتخابي قوي اي دارم.


لینک ثابت | نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:8 توسط sara |

تو حل يه مسئله و برنامه ريزي سعي ميكنيم با در نظر گرفتن همه ي محدوديت ها و تابع كلي يه جواب بهينه بدست بياريم.با اينكه يه ناحيه ي جواب كلي داريم كه شامل جوابايي مي شه كه همه تو مسئله  صدق مي كنن ولي معمولا فقط يه جواب بهترين وجود داره كه مسئله از اون بهتر نمي تونه حل بشه.

 زندگي مام مثل همون مسئله مي مونه با يه سري محدوديت .لبخند امروز من يعني من تو نقطه ي بهينه ام.. شما چطور؟؟؟

پ ن : مي گه من موندم تو اين همه روحيه و انرژي رو از چي مي گيري !!  نمي دونه من تو رو دارم .


لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 12:28 توسط sara |